تبليغاتX
دفتری برای همیشه
دنیا صبر کن

کم کم دارم به برهه ای وارد میشوم که هیچ گاه منتظرش نبوده ام.

برهه ای از زمان که مرا دور میکند.. از آنهایی که دوستشان دارم.... از چیزهایی که برایم تجلی بهترین ها بودند... از زندگی... از...

خدایا! من نمیخواهم. من نمیخواهم...

امروز در این ساعت و در تمام لحظات دلتنگی این روزها تک تک ذرات وجودم فریاد میزند:

دنیا بایست...!!!

خواهش میکنم صبر کن. مرا با این سرعت سرسام آور از تعلقاتم دور مکن. مرا از دیارم جدا نکن. مرا نبر...

من همچنان تمنا میکنم و زمان مرا با خود به جایی میبرد که از همه چیز دورم.

و این قطرات ملتمس اشک بازهم تبخیر میشود...

من نمیدانم باید چه کنم. فقط با چشمانی اشکبار نظاره گر این پرده ی غمناک از نمایش تقدیرم هستم.

باشد... ای تقدیر هرچه دلت میخواهد برما بتاز. سهم من در این لحظه فقط اشک است و حسرت...

هرگوشه را که نگاه میکنم خاطره ای دلنشین برایم دارد.

سخت است... دردناک است...


+ نوشته شده توسط عارفه در 89/02/24 و ساعت 18:4 |
اینجا هستم
 

از این پس از اینجا با شما در ارتباط خواهم بود:

 

http://www.arefeh154.persianblog.ir

 

 


+ نوشته شده توسط عارفه در 87/06/16 و ساعت 5:23 |
تغییر تفکر(دیدار من با مدیر پرشین بلاگ)
دارم یه گزارشی میبندم که لازم بود با مدیر بلاگفا یا هر سایت اینجوری مصاحبه کنم. اما هرچی برای آقای شیرازی کامنت گذاشتم و خواهش و تمنا کردم جواب نداد که نداد. منم رفتم و برای مدیر پرشین بلاگ کامنت گذاشتم و شمارمو دادم.به امید اینکه شاید جواب بدهند.

دیروز(شنبه)صبح بود که دیدم داره گوشیم زنگ میزنه و یه شماره ناشناس افتاده. برداشتم و اون آقایی که اون طرف خط بود گفت که از طرف پرشین بلاگه و درمورد موضوع گزارشم سوال کرد. من که اینجوری surprise شده بودم. همه چیزو توضیح دادم و گفت که من این حرفای شما رو به آقای بوترابی بگم چند دقیقه دیگه زنگ میزنم.

خلاصه یه ربع بعد زنگ زدند و گفتند که آقای بوترابی موافقت کردند. میتونید بیایین. کی میایین؟؟ گفتم: راستش باشگاه بهم گفته اول برو اونجا رو ببین و حضورا یه کم راجع به موضوع صحبت کنید بعد ما بهتون تصویر بردار میدیم. میشه من فردا بیام؟و.............

خلاصه قبول کردند و امروز با مرجان رفتیم.. و با آقای بوترابی کلی حرف زدیم. از همه در سخن گفتیم. حتی از عموپورنگ!!! حتی از خرمگس و مامان و بابا و دخترشون و نوستالژی!!! خلاصه از همه چیز. و چشم منو به روی خیلی از واقعیت ها باز کردند. منم که همین جوری surprise مونده بودم!

تقریبا ۲ساعتی حرف زدیم. خداییش آقای خوبی بودند. اصلا تو تریپ های غرور و این حرفا نبودند. کلی هم تحویلمون گرفت.

صحبت با آقای بوترابی خیلی جالب و جذاب بود.  در آخر هم رفتیم تو اینترنت و خدمات سایتشون رو بهمون معرفی کردند.

 

واما یه خبر برای بچه های پورنگی!!!! (درمورد خودم) :: با توجه به صحبتهای آقای بوترابی قرار شد که من یه وبلاگ پورنگی توی پرشین بلاگ بزنم! و توی اون وبلاگ میشم همون عارفه ی عموپورنگی قبلی! به زودی آدرسش رو اینجا براتون میذارم. اینم آدرس: http://www.delesoorati.persianblog.ir/

وبلاگ من در پرشین بلاگ:

http://arefeh154.persianblog.ir

نظر بدهید


+ نوشته شده توسط عارفه در 87/06/03 و ساعت 21:27 |